X
تبلیغات
عشق يعنی گم شدن در کوی وفا ...


عشق يعنی گم شدن در کوی وفا ...





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

شاید این همش یه خوابه شاید این فقط سرابه
ای خدا برس به دادم زندگیم نقش بر آبه

همه جا صدای جیغه چیزی نیست خوابی عمیقه
روی دستای غریبم جای بوسه های تیغه

عکس چشمات پیش رومه بغض عشقت تو گلومه
صورتم از گریه خیسه دیگه کار من تمومه

نمیدونی چی کشیدم جز تو هیچی رو ندیدم
اگه باورم نداری بیا رگ هامو بریدم

منو این غروب غم بار دل که خیسو غم تکرار
زجر این خاطره های تا نخورده روی دیوار

منو این اتاق خلوت منو تنهاییو غربت

من و این هوای ابری من و تو اما به ندرت


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری / چه فایده داره وقتی ، تو گل برام نیاری

عجب شبیه امشب ، داره میسوزه چشمام / دورم شلوغه اما ، انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم ، جشن چیو بگیرم / من امشبو نمیخوام ، دلم میخواد بمیرم

تولدم مبارک نیست، دلم گرفته غمگینم / هوای خونه دلگیره ، تورو اینجا نمیبینم

تولدم مبارک نیست ، شکسته قلب داغونم / تو نیستی و من از دوریت ، خودم رو مرده میدونم

هیشکی خبر نداره ، چقدر هواتو کردم / چقدر دلم میخواد تو ، باشی دورت بگردم

هیشکی خبر نداره ، دارم بزور میخندم / نمیدونم چرا من ، چشمامو هی میبندم

چشمامو من میبندم ، تا منتظر بشینم / شاید تو این سیاهی ، بازم تورو ببینم

تولدم مبارک نیست ، دلم گرفته غمگینم / هوای خونه دلگیره ، تورو اینجا نمیبینم


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

وقتی دلت شکست

تنها و بی هدف

شب پرسه میزنی از هر کدوم طرف

روزای خوبتو انکار میکنی

این واقعیتو تکرار میکنی

اطرافیانتو از دست میدی و

افسرده میشی و از دست میری و

دور خودت همش دیوار میکشی

افسوس میخوری...

سیگار میکشی...

تن خسته ای ولی خوابت نمیبره

این حس لعنتی از مرگ بدتره...

دل میکنی از این

دل میبری از اون

یک اتفاق تلخ افتاده بینتون...

میبری از همه

از هرکسی که هست

این حال و روزته

وقتی دلت شکست.....


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

نمیدانم نگاهت با نگاهی آشنا گشته

نمیدانم که تو آیا از این دوری شدی خسته

پریشانم از این غربت کمی سخت است این دوری

تحمل میکنم جانا که شیرین می شود شوری

حلالم کن مرا اگر نادیدمت دیگر

بدان این مرغ دلخسته شده بیدل شده بی سر

نمیگویم همیشه نه کمی هم یاد ما سرکن

به یاد این ستم دیده گلی پژمرده پرپر کن

خداحافظ خداحافظ خداحافظ گل پاکم

رسد پیغام من روزی که زیر مشتی از خاکم


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

گاه می رویـم تا برسیـم‎ ...
گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی ‌دانیم.
فقط می‌ رویم تا برسیم ...

بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...

گاه رسیده ای و نمی‌ دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!

پدرم می گفت تصمیم نگیر!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است

گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟

گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟


یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...

شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟

سپس کم کم یاد می ‌گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد

منبع: پرشین استار


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

قصه عشق

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com

Image By Fotos.Blogfa.Com


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

چشمات و باز کردی دنیام زیر و روشد
چشمات و بستی وباز تاریکیام شروع شد
موهات کهکشون و چشمات ستاره هاتن
منظومه های شمسی جفت گواره هاتن
کی بین مهربونا مثل تو مهربونه
نامهربونی با تو بد نیست بد شگونه
با من بمون با من بمون
با من بمون با من بمون
شب بود خسته بودم چشاموبسته بودم
خورشید سر زد ومن پیشت نشسته بودم
چشاموباز کردم دیدم ازت خبر نیست
دیدم برام تو دنیا از توعزیز تر نیست


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب


 

بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی


 

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن


 

بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان


 

طعم شیرین عسل از بوسه است


 

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است


 

بوسه را تکرار می باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دولب
بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

بوی عیدی، بوی تو
بوی کاغذ رنگی
بوی تند طپش قلب من از دیدن تو
بوی عطر با تو رفتن توی یک خونه ی نو
به اینا، حواسمو جمع می کنم
با اینا، عشقمو محکم می کنم
شدت اومدنت تو فکر من
وحشت از رفتن تو حتی یه لحظه که می خوای بری تو فکر
فکر یه هدیه ی جالب، که بگیرم واسه تو، واسه تو، واسه تو، واسه تو، واسه تو
صدای کفش تو وقتی که میای
توی قلب من قدم میزنی عاشقونه اونجور که می خوای
بوی گل سلام تو که پر میگیره تو فضا
به اینا، حواسمو جمع می کنم
با اینا، عشقمو محکم می کنم
لذت قدم زدن با تو توی پیاده رو
هوا بارونیه زیر چتر عشق من و تو
عشق تو بارون تنده داره میشوره منو
به اینا، حواسمو جمع می کنم
با اینا، عشقمو محکم می کنم
بوی قهوه … بوی عکس
بوی قهوه، بوی عکس
دوتا فنجون، بر عکس
اشتیاق دیدن عکس ما دوتا توی قاب
یا تماشای تو اون لحظه که میری توی خواب
به اینا، حواسمو جمع می کنم
با اینا، عشقمو محکم می کنم


نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

میبوسمت میگی خداحافظ
این قصه از اینجا شروع میشه

 من بغض کردم تو چشات خیسه

دسته دوتامون داره رو میشه

 تو سمت رویای خودت میری
میری و من چشامو میبندم

ما خواستیم از هم جدا باشیم
پس من چرا با گریه میخندم

میبینمت میری ولی میری نمی بینی
میبوسمت از من ولی دستاتو میگری


چقد تنهایی بده بگو حال تو ام اینه
اگه این عشق کشته شه پای تو ام گیره

قول داده بودم به مرور زمان خوب شم

یکم انصاف داشته باش نذار خورد شم

ببین شاید الان بگی تقصیره ما نیست
این داستانه عشقه تو تقویم تاریخ

ولی مگه میشه اینهمه خاطره رو گور کرد
و بعد نشست فقط فاتحه اش رو خوند

نه ! نمیتونم توی کتم نمیره
مگه میشه عشق یک شبه عقب بشینه

بدون خالیه جات تا که تو پرش کنی
واسه آدمی که یک عمر تو بتش بودی

من که هر کاری کردم که نری یه وقت نه
نمیدونم چرا یهو زدی به هم من

عاشقتم اینو انکار نکن
مثه فیلمی که هیچوقت اکران نشد

تو فکر میکردی بدون من
دلشوره از دنیای ما میره

اینجا یکی همدرد من میشه

اونجا یکی دستاتو میگیره

گفتی که میتونی بری اما
بغض تو دستاتو برام رو کرد

ما هر دو از رفتن پشیمونیم
جون دوتامون زودتر برگرد

جون دوتامون...

میبینمت میری ولی میری نمی بینی
میبوسمت از من ولی دستاتو میگری



نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

بی تو پایانم مرا آغاز كن

   

شعر تنهایی من آواز كن


 

نیستی در روزگارم لا اقل


 

لحظه ای در خاطرم آغاز كن


 

بی تو صد حرف نهفته در دلم


 

پس بیا قفل سكوتم باز كن


 

ای بهار بودنم اینك بیا


 

بی تو پایانم مرا آغاز كن
.
.
.

نويسنده: علی مورخ: در ساعت:
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod